? اگر کسی به دروغ ، به آفتاب و نان
و نمک ، و به سویِ چراغ و... سوگند بخورد ، و بارها این عمل را تکرار نماید و دست بر
قضا آسیبی هم نبیند ، دیگر به سوگندهایش باور نمی کنند ، و بر این باورند که به او
، قسم نمی رسد. و او را از خود طرد می نمایند.
? به پیر بَوته
سخن (گفته های پیران) پای بندند ، و بر این باورند که نتایج سخنانشان حتماً درست است
و خواهد بود.
? نان ، گندم
، یا برنج را ، در زیر پا لگد نمی کنند ، و می گویند دور شدن برکت می شود. پس آنها
را بر می دارند ، و می بوسند ، و ، در کنجِ دیواری ، و یا در شکاف درختی ، و یا در
جای امن و محفوظی قرار می دهند.
? پشت سر مسافر
، آب ، گندم ، برنج می ریزند و باور دارند که مسافرشان بزودی و سلامت باز می گردند.
آب می ریزند ، تا زودتر برگردد. برنج یا گندم می ریزند تا سیر باشد ، و در ناز و نعمت
روزگار بگذراند.
? به سفره سوگند
می خورند و باور دارند که اگر برخلاف آن قسم یاد کنند ، برکت از سفره می رود.
? به سفره ی
گسترده ی غذا پشت نمی کنند و نمی نشینند ، و می گویند: اگر چنین کنند ، برکت از سفره
می رود.
? روی سفره ی
گسترده ی غذا ، گام نمی زنند و این کار را موجب رفتن برکت می دانند.
? خوردن ته کیسه
یی ، یعنی مانده ی غذاهای داخل سفره را ، باعث ازدیاد برکت
می دانند.
? در منزلگاه
های رمه ها ، در حضور افراد خلافکار ، و ناپاک از «تِلِم زدن» ،
«دوشِن زدن» ] = گرفتنِ کره از ماست و شیر[
، خودداری می کنند و بر این باورند که با این کار ، برکت از میان می رود.
?آوردن سبزه و ماهی را بر سر سفره ی سال نو ، نشانه رویش و زندگی و
سمبل جریان نو شدگی طبیعت و جهان می دانند
، و زدودن گرد و غبار سال کهنه را ، از دیوارها و پنجره ها و حیاط خانه ها ، و شستشوی
فرشها و البسه را ، نشانه ی آمیختن با هوای تازه و طلیعه ی نخستین روزهای بهاری می
دانند. این باورهای کهن ، این باورهای کهن با خاطرات آنانی که از جمع خانواده ها بریده
، یا جهان را وداع کرده و یا به سفرهای
بی بازگشت رفته اند ، در هم می آمیزد ،
و آرزوی دریغ آلود حضور آنان را ، با هوای تازه کوچه ها و خیابانها و با عطر گلها و
شکوفه ها در هم می آمیزند. این باورها با دید و بازدیدها که در بین همه فامیلها و آشنایان
و همسایگان ، و با نیت زدوده شدن کدورتها و گلایه ها انجام می گیرد، با پندارهای کهن
می آمیزد و موجب پیوستگی بیشتر و استحکام روابط انسانی تر می گردد.