مردم مازندران از دیرباز ارادت خود را به ائمه اطهار به شیوه های مختلف ابراز کرده و در این راستا از حیوانات درختها و نمادهای مختلف استفاده می کردند که یکی از آنها پرنده ای به نام پرستو می باشدکه به زبان محلی مازندرانیچلچلاخوانده می شود که در این مقال به آن می پردازیم. این پرنده به دلیل قداست در بین مردم به آقا چلچلامعروف بود.((آقا))به معنی سرور و بزرگوار است که در روستا از آن به عنوان ((سید))یاد می کنند و چون رنگ چلچلا بیشتر سیاه است و این رنگ به همراه رنگ سبز در ایام سوگواری امامان معصوم مورد تقدس بوده و نشان سید نیز می باشد.این پرنده در ایام بهار به مناطق خوش آب و هوا و بهاری مثل مازندران کوچ می کنند و بیشتر در اطراف منازل مردم حتی روی سقف تراس جلوی خانه ها لانه درست کرده و گاهی با ریختن فضولات خود باعث مزاحمت و سلب آسایش می شوند .نکته مورد توجه اینکه چون مردم روستا بر این باور بودند که این پرنده پیام سفر دارد و از کربلا به این مناطق مهاجرت می کنند به خاطر همان احترام و تقدس لانه های آنها را خراب نمی کنندو موجب اذیت آزارو آنها نمی شوند.مردم بر این باور بودند پرستوهایی که دوباره به کربلا و حرم مطهر امام حسین (ع)کوچ می کنند می میرند و بچه های آنها دوباره به همان لانه قبلی والدین خود باز می گردند و بر خانه هایی وارد می شوند که اطمینان از مهمان نوازی و امنیت جانی از طرف صاحبخانه داشته باشند.با این باوراولا ارادت و معرفت مردم به ائمه اطهار افزایش می یافت و در ثانی این پرنده معصوم و زیبا و خوش آهنگ در امان می ماند و در نتیجه باعث حفظ پرندگان محیط زیست می شد.اوج حساسیت مردم تا آنجایی ست که اعتقاد داشته اند هر کس لانه پرستو چلچلا کلی راخراب کند مار سیاه خانگی به خانه آنها آمده و به آنهاآسیب می رساند.همین باور زمینه ساز یک ضرب المثل محلی شده است که می گویند:
چلچلا کلی ره مار کفنه
که معنی فارسی آن :به لانه پرستو مار می آید که کنایه از آن دارد هر کس مردم آزاری کند عاقبت شومش را خواهد دید.همانطوری که در مطالب فوق آمد چلچلا پیغام سفر دارد و انسان با مشاهده ی این پرنده نجیب ناخود آگاه به فکر سفر و کوچ می افتدو به احتمال قوی ترانه محلی عاشقانه ای که در دوران قدیم به نام ((چلچلای سفری))سروده شده است ناشی از این برداشت ذهنی بوده که در خاتمه می آید:
چلچلای سفری پرستوی سفری
مه چش سوره نوری نور چشمم را نبر
مه سر درد بوری درد سرم را می بری
مه دته لینگ لینگ زنجیر دوسه به دو پایم زنجیر بسته شده است
وا نوونه مه قفس قفسم باز نمیشود
خدا یا منه بکوش خداوندا یا مرا بکش
یا مه دلبره تو نکوش یا دلبرم را نکش
چلچلا اتا دل زار داشتمه ای پرستو !دلی زار داشتم
چلچلا ته چشه سر دکاشتمه ای پرستو !روی چشمهایت آنرا کاشتم
چلچلا بوتمه خایمه شه دلبره ای پرستو!گفتم دلبرم را می خواهم
مه سیو چش مه تاج سره چشمان سیاه و تاج سرم را می خواهم
چلچلا مه روز ته بال رنگ بوه ای پرستو!روزم شبیه رنگ بالهایت شده
چلچلا دنیا مه وسه تنگ بوه ای پرستو!دنیا برایم تنگ شده است
چلچلا زندون گرفتار بومه ای پرستو!گرفتار زندان شده ام
چلچلا زندون تسه زار بومه ای پرستو!در زندان برای تو زاری می کنم
زندون بون کمی تو شه حیا هاکن ای زندانبان !کمی حیا کن
زندون دره کمی تونیم لا هاکن درب زندان را کمی باز بگذار
بل مه سر ستاره سو سو بزنه بگذار بالای سرم ستاره بدرخشد
مه دل تشه سره او بزنه بر روی آتش و گرمای دلم آب بپاشد
منبع :shelam.blogfa.comآقای اسماعیل صادقی