سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
مازرون
مدیر وبلاگ
 
مازرون
سلام بنده عسگرصادقی ازخطه سرسبز مازندران وشهرستان نکاوشاغل درتهران می باشم . هدف ازتاسیس این وبلاگ معرفی جاذبه ها وگردشگری استان زیبای مارندران وهمچنین انعکاس مسائل ومشکلات منطقه می باشد.خواهشمنداست باارائه نظرات سازنده وارزشمندخود بنده رادررسیدن به این امرمهم یاری نمایید. باتشکرمدیریت وبلاگ مازرون
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 71
کل بازدید : 59397
کل یادداشتها ها : 262
خبر مایه


1.کتولی(katuli )




 کتولی یکی از آوازهای مازندرانی است، آواز کوه و صحرا و آواز مردان و زنان خسته شالیزار.کتولی از قطعات موسیقی سازی محسوب می شود. کتول نام شهری است در شرق مازندران بنام علی آباد کتول.اعتقاد دیگر بر این است که این آواز هنگام چرانیدن گاو کتول خوانده می شده است به همین دلیل آنرا کتولی می گویند.


 درآمد و یا شروع آواز کتولی مشابهت نزدیک با درآمد کرد بیات و دشتی و مجاز دارد.این آواز بیشتر در حین راه رفتن یا کار کردن معمول است.به همین دلیل در بین آواز از کلمات ( جان ) یا ( جانا ) یا ( هی ) و یا ( ای )که گویا برای نفس تازه کردن است استفاده می شود. فواصل در همه نقاط مازندران یکی است و فقط از نظر تزئین و تحریرها با هم اختلاف دارند و با آواز دشتی و دستگاه شور مرتبط است.آواز کتولی را با ساز لله وا و گاها با سرنا هم می نوازند.


 2. کل حال:


 کل حال  یا کله حال (keleh hal  ) یا عاشق لیلی ( aseg layley ) در دستگاه شور و نوعی آواز است که در آخر آواز کتولی بدلخواه خوانده می شود. به اعتقاد برخی ، آوازی را که زنان هنگام پخت و پز در کنار (کله) می خوانند،کله حال می گویند.کله به نوعی اجاق دست ساز می گویند که از سنگ و گل درست می شود و روی آن با دیگ غذا درست می کنند و با هیزم پخت و پز می نمایند.اعتقاد دیگر بر این است که آواز کوتاه را کل حال می گویند. کل به زبان محلی ،یعنی کوتاه. مثلا اگر دست کسی کوتاه تر از معمول باشد،آنرا کل دست اطلاق می کنند.به همین خاطر چون این آواز در آخر آواز کتولی بصورت کوتاه ارائه می شود ،آنرا کل حال می نامند. این آواز با سرنا یا لله وا نواخته می شود که مسلما با امکانات ساختمانی هر یک از این سازها واریاسیون مخصوص بخود را اخذ می کند.


 3.آواز امیری:


 این آواز که در زمان قدیم طوری یا طبری نامیده می شده است در ارتباط با نام مازندران است ولی بخاطر اینکه با اشعار امیر پازواری خوانده می شده است ، امیری نام گرفت. پازواری، معروف به شیخ العجم ، یکی از شعرای دلسوخته و صوفی و صافی ضمیر مازندران است که بنا به روایتی ،در دوران حکومت امیر تیمور گورکانی می زیسته است. دیوان اشعار او در دو جلد به نام (کنزالاسرار)به کوشش برنهارد دارن روسی و میرزا شفیع مازندرانی در سال 1283 ه.ق در پترسبورگ چاپ شد.


 نمونه اشعار امیر پازواری:


 دماوند کوه سر یکتا ستونه                 demawande kuhe sar yekta sutuneh


 دور آن ستون پیوند آسمونه                         dore an sutun peywande asmuneh


 مرتضی علی دلدل سوار شونه                    morteza ali doldol sevareh suneh


 بورین ها پرسین امی احوال چه بونه             burin hapersin amy ahwal ceh buneh


 4.نجما najma))


 یکی دیگر از آوازهای مازندرانی آواز نجما است.اشعار این آواز تماما فارسی است، ملودی نجما در دستگاه شور و از گوشه رهاوی تاثیر پذیرفته است و از نظر موسیقیائی متاثر از موسیقی مرکزی ایران است؛ حتی در بعضی از قسمت ها شباهت هائی به موسیقی فارس و مناطقی از خراسان دارد.نجما داستانی در واقع ایرانی و ملی است که در بسیاری از مناطق کشور رواج داشته است.البته در هر منطقه طبیعتا مردم دخل و تصرف هائی هم در آن داشته اند و تصورات خود را با فرهنگ آن منطقه آمیخته اند.در مازندران هم بخشی از تزئینات و حالات و لغزش های موسیقی مازندرانی در آن دخالت کرده است و با موسیقی بومی مازندران و موسیقی اقوام دیگر تلفیق شده است و با این شکل و شمایل به این صورت جا افتاده و همه گیر شده است.آواز نجما هم مانند آواز امیری فاقد ریتم است و در دستگاه شور ارائه می شود بعد از 3 بار گردش ملودی روی پرده دوم نت شروع روتونیک فرود می کند و بار چهارم به صدای آغازی توینک بر می گردد و به شور فرود دارد.


 5. صنم (sanem)


 دیگر از آوازهای مازندرانی صنم است که گاهی آن را حقانی نیز می خوانند و از نظر خصائص موسیقی با آن یکی است.فقط از نظر بیان ملودی صنم را خواننده با کلمه صنم و حقانی را با کلمه الله شروع می کند و همین تنها تفاوت آنهاست.این آواز پدیده تفکرات و باورها و برداشت های جدیدتر اجتماعی است که مضامین گسترده شده اجتماعی را نسبت به زندگی اولیه و بدوی نشان می دهد بهمین خاطر این ملودی ممکن است بی تاثیر از ملودی مناطق دیگر ایران نباشد.


 6.چاروداری( carwedari)


 چاروداری، یکی دیگر از موسیقی های آوازی مازندران است که چارودارها از آن استفاده می کنند و بیان زندگی پر پیچ و خم چارودارهای مازندران است. چارودارها ، فروشندگان خورده پای گذشته مازندران بوده اند که با چهارپایان خود کالاهائی مانند:برنج، گندم، حبوبات، ذغال و هیزم را به نقاط دیگر منتقل می کردند و در مقابل نفت، قند، چای و کالاهای مورد نیاز منطقه خود را می آوردند و موسیقی آوازی هم بازتاب زندگی چارودارها است و معمولا هم به وسیله چارودارها خوانده می شده است.


 چارودار شخصی است که چند الاغ یا اسب و یا قاطر دارد و به وسیله این چهارپایان مسافران را از محلی به محل دیگر می برد و یا بار و مال التجاره حمل می کند و از این بابت وجهی دریافت می نمایند. ملودی چاروداری گاهی در ریتم 8/6 وگاهی بصورت آوازی معمول است که آوازگونه آن بیشتر رایج است. چارودار گاهی سواره و گاهی پیاده بوده و احتمال می رود هنگام سواره و یورتمه رفتن مرکب  اکسان هائی در ملودی ایجاد شده و ملودی  ریتمیک گردیده است.


  


 


 


 


 




  


در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی در چندین جا از شهر ساری یاد شده است. همچنین در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی،در داستان آرش کمانگیر نقش این شهر را مشاهده می کنیم و همچنین شعرای دیگر که ابیاتی از آنها که برگرفته از فرهنگ دهخدا می باشد آورده شده است تا به شکل دیگر به قدمت و جایگاه رفیع این شهر پرداخته شود.


معرفی تاریخی شهر ساری 


شهر تاریخی ساری از قدیمی ترین روزهای پیدایش خود به عنوان مرکز ایالت شناخته شده است. انتخاب جایگاه آن از طرفی به سبب موقعیت جغرافیایی – سیاسی یعنی مرکزیت آن نسبت به بقیه زیر حوزه های حکومتی بوده و از طرفی دیگر شرایط طبیعی مساعد از جمله همجواری با رودخانه تجن و حاصلخیزی جلگه های میان کوه البرز و دریای مازندران فرصت مناسبی را برای بنای شهر ایجاد نموده است.


 در نقشه های جغرافیایی زمان هخامنشیان تنها یک شهر در کنار دریای خزر مشاهده می شود و نام آن زادکارتا است ومکان تاریخی شهر زادکارتا دقیقاً با جایگاه کنونی ساری همخوانی دارد.


 گرچه برخی محققان بنیاد شهر ساری را از اقدامات فرخان بزرگ می دانند، ولی با مرور تاریخ مازندران می توان باور داشت که ساری کنونی بر روی لایه های شهری ساخته شده که از قرون ماقبل از اسلام مرکز ایالت شمالی ایران بوده است.


 ساری پایتخت فرمانفرمایان آل طاهر و پادشاهان آل علی بن حسن و محمد زید در قرن سوم و تا سال 635 هجری هم مرکز آل باوند بود.


دیوارهای ساری در سال 179 هجری به وسیله عبدالملک بن مقفع مرمت شد. شهر ساری را روس ها در سال 298هجری قمری آتش زدند و در سال 325 هجری قمری شهر از سیل آسیب سخت دید به طوری که مردم آن مجبور شدند به کوه ها پناه ببرند.


ساری در قرن هفتم هجری توسط مغولان صدمه بسیار دید به طوری که وقتی حمد ا.. مستوفی در مورد این شهر می نوشت این شهر تقریباً ویرانه بود.


در سال 769 هجری تا 777 هجری قمری سیدکمال الدین قوام الدین مرعشی دیواری دور شهر ساخت و آن را با خندقی عمیق محصور کرد و در درون دیوار قله ای و قصری بر پا ساخت و شهر را دوباره بنا کرد.


 در سنه 795 هجری قمری لشکر امیر تیمور شهر را غارت کردند و فاتح مزبور به قتل عام اهالی فرمان داد و شهر در دوره حاکم جدید که جمشید بن قارن غوری نام داشت از لطمه بهبود یافت و پایتخت مازندران باقی ماند.


 بنابراین ساری از جمله شهرهایی بوده که از دوران بسیار طولانی مسکون بوده و مرکز هسته اولیه شهر ساری بافت قدیم شهر بوده است.


 ساری در شاهنامه فردوسی


بنای سازی را عده ای به کیومرث پیشدادی به قول فردوسی اولین پادشاه روی زمین و حمدالله مستوفی به تهمورث پیشدادی و عده ای نیز به توس از نوادگان فریدون پیشدادی نسبت می دهند.


 ساری محل بسیاری از رویدادهای اسطوره ای ایران بوده و روایت است که آرامگاه فریدون و سه فرزندش ایرج، سلم و تور در آنجا می باشد.


می گویند آرش کمانگیر جانش را در ساری به تیری سپرد که مرز ایران و توران را مشخص کرد. در شاهنامه فردوسی بعداز کشتن آبتین پدر فریدون توسط ضحاک، فرانک مادر فریدون برای اینکه کودکش از گزند ضحاک دور بماند او را به مازندران می برد.


 گویی این سنتی است دیرپا که شمال ایران همواره چه در اسطوره و چه تاریخ مامن و پناهگاهی باشد برای مظلومان و ستمدیگان و دگراندیشانی که به اتهام گبر، آتش پرست، رافضی، علوی، ملحد و کافر تحت پیگرد ظالمان و ستمگران بودند.


فرزانگانی چون ابوریحان و ابن سینا و خود فردوسی نیز از دست سلاطین ترک به دربار شهریاران آل باوند، آل زیار و آل بویه در شمال پناهنده شدند.


فردوسی از قول فرانک می گوید:


شوم ناپدید از میان گروه / برم خوب رخ را به البرز کوه


فریدون در مازندران می ماند و بزرگ می شود و از همانجا به جنگ ضحاک می رود:


 برون رفت خرم بخرداد روز / به نیک اختر و فال گیتی فروز


که یزدان پاک از میان گروه / برانگیخت ما را ز البرز کوه


 و پس از شکست ضحاک و دربند کشیدن وی در دماوند به آمل بر می گردد و در همانجا تاجگذاری می کند و سپس به طرف ساری و تمیشه رفته و در آنجا تا آخر عمر زندگی می کند:


 به روز خجسته سر مهر ماه / به سر بر نهاد آن کیانی کلاه


پرستیدن مهرگان دین اوست/ تن آسانی و خوردن آیین اوست


 از آمل گذر سوی تمیشه کرد /نشست اندر آن نامور پیشه کرد


 فریدون نبیره خود -منوچهر- را به جنگ سلم و تور می فرستد و چنان که از بیت زیر بر می آید تخت و بارگاهش در مازندران می باشد:


 سراپرده ی شاه بیرون زدند/ ز تمیشه لشکر به هامون زدند


 و ابیات زیر تاکیدی است بر اعتقاد مازندرانی ها که آرامگاه فریدون و فرزندانش در ساری است. منوچهر پس از کشتن تور سر بریده وی را با نامه ای به این مضمون برای فریدون می فرستد:


 بینداختم چون یکی اژدها/ بریدم سرش از تن بی بها


فرستادم اینک به نزد نیا /بسازم کنون سلم را کیمیا


بعد با سلم هم همین کار را می کند و سپس با سپاهش به ساری برمی گردد:


 چو آمد به نزدیک تمیشه باز/ نیا را به دیدار او بد نیاز ...


زدریای گیلان چو ابر سیاه / دمادم به ساری رسید آن سپاه


چو آمد به نزدیک شاه آن سپاه/ فریدون پذیره بیامد به راه


 همه گیل مردان چو شیر یله/ ابا طوق زرین و مشکین کله


 فریدون تخت و تاج را به منوچهر واگذار می کند و در غم و اندوه از دست دادن سه پسرش (ایرج و سلم و تور) جان می سپارد و در کنار آنها به خاکش می سپارند.


 منوچهر نیز تختگاهش در مازندران بود. وقتی سام برای دیدار با منوچهر و گفتگو درباره ی سرانجام عشق زال و رودابه به بارگاه می رود فردوسی می نویسد:


منوچهر چون یافت زو آگهی/ بیاراست دیهیم شاهنشهی


 زساری و آمل برآمد خروش / چو دریای سبز اندر آمد به جوش


 دگر جای حکیم ابوالقاسم توسی در مورد ساری چنین می فرماید:


چو گردان سوی کینه بشتافتند/ به ساری سران آگهی یافتند


 بزد نای رویین و لشکر بخواند/ همه بستگان را به ساری بماند


 چو کشواد فرخ به ساری رسید /پدید آمد آن گنج ها را کلید


ساری در منظومه ی ویس و رامین


در شاهنامه از حماسه آرش که از اسطوره های بسیار قدیمی میهن مان بوده و بعد ها در در اوستا هم بدان اشاره می شود خبری نیست.


 فردوسی شخصیت پهلوانی رستم را جایگزین آرش می کند. زمان وقوع حماسه آرش در دوره منوچهر پیشدادی و در اثنای جنگ ایران و توران است.


 جنگی طولانی و بدون نتیجه که بالاخره طرفین مجبور به ترک مخاصمه شده و توافق می کنند تا مرز دو کشور را تیری که از کمان یک ایرانی پرتاب می شود مشخص کند. آنگاه از درون بیم ها و آرزوهای مردم مان، از درون احساس مشترک میهن دوستی نیاکان مان پهلوانی زاده می شود که با گذاشتن جان خویش در تیر آن را از ساری به آن سوی جیحون پرتاب کرد:


 اگر خوانند آرش را کـــمانگیر/ که از ساری به مرو انداختی تیر


 تو اندازی به جان من به گوراب/ همی هر ساعتی صد تیر پرتاب


 ترا زیبد نه آرش را سواری / که صد فرسنگ بگذشتی ز ساری (از منظومه ی ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی)


 ابوریحان بیرونی در التفهیم می نویسد: " وگفتند که این تیر از کوه هاى طبرستان بکشید تا بسوی تخارستان شد".


عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی در زین الاخبار می گوید: " پس آرش تیر بـینداخت، از کوه رویان و آن تیر اندر کوهى افتاد میان فرغانه و تخارستان".


  به روایتی جشن" تیر ماه سیزده" که براساس سال شماری تبری مصادف با دوازده آبان است و هرساله در بخش های کوهستانی گیلان و مازندران و الموت جشن گرفته می شود،روز پرتاب تیر توسط آرش کمانگیر است.


 از آن خوانند آرش را کمانگیر /که از آمـــل به مرو انداخت یک تیر


 تـــرا زیبد نه آرش را سواری/ که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)


ساری در شعر طالب آملی


 طالب آملی شاعر سبک هندی بود که پس از مهاجرت از تبرستان به هندوستان شعر زیر را بخواند:


 طالبا گمان مبر که به سنبلستان هند/ فـــارغ ز یاد گلشن آمل نشسته‌ایم


نیَم ز دیدن کشمیر شاد چون طالب/ که سیر ساری و گلگشت آملم هوس است


 ساری در شعر ملک الشعرا بهار


 ملک الشعرا بهار این شعر در هنگام پایه گذاری نخستین دبستان نوین ساری سروده و بر سردر چوبی آن نگاشته شد:


 شاد باش ای شهر ساری کز فروغ علم و دانش/ بینمت چشم و چراغ کشور مازندرانی باش


 تا ببینی همی کز فر علم و نور دانش / در تن ایران زمین ماننده ی روح و روانی


 آسمان سای و بهشت آسای خوانندت ولیکن/ بینمت خوشتر ازینی دانمت برتر از آنی


ساری در شعر امیر معزی نیشابوری


ابوعبدالله محمد(وفات 518 – 520ق)، متخلص به معزی، فرزند عبدالملک برهانی و ملقب به امیرالشعرا، از شعرای معروف قرن ششم بود. تنها اثرش دیوان شعر اوست مشتمل بر 18623 بیت در قالب قصیده.


 حسد برد بر ملک ساری حجاز /که او را چنین خسرو و داور است


 گر رای کند به آمل و ساری /ور روی نهد به کابل و غزنین


 از بیم به دست هندو و دیلم/ بی بیم شود کتاره و زوبین


ساری در شعر ظهیرالدین فاریابی


ظهیر الدین طاهر پسر محمد فاریابی مشهور به ظهیر فاریابی از قصیده‏سرایان بزرگ زبان پارسی است. زادگاه وی شهر فاریاب در خراسان بزرگ (امروزه استانی در افغانستان) است.


 وی در زمان قزل ارسلان به آذربایجان آمد و مداح قزل ارسلان شد. وی در سال 598 قمری/581 خورشیدی در تبریز درگذشت و در محله‏ی سرخاب (مقبره الشعرا) به خاک سپرده شده است.


همیشه تا به تجارت ز مرو شهجان / کس به سوی آمل و ساری نیاورد نارنگ


ساری در شعر فرخی سیستانی


ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فرخی سیستانی از غلامان امیرخلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ، از سر ناچاری شعری در قالب قصیده سرود و آن را « با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر صفاری تقدیم کرد.


معروف است که روز بعد علی بن جولوغ قصیده‌ای به نام «داغگاه» ساخت و آن را برای امیر صفاری خواند. امیر صفاری، چهل کره اسب را به علی بن جولوغ هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد. فرخی در سال 429 هجری قمری در سنین جوانی در غزنه درگذشت.


از خداوند خسروان در خواه / تا فرستد ترا به ترکستان


که دل و همت تو بس نکند /به سپاهان و ساری و گرگان


 آن شاه عدوبند که بگرفت و بیفکند/ گرگی و دژم شیری اندر ره ساری


 ساری در شعر هاتفی


مولانا عَبدُالله هاتِفی خَرجـِردی خُراسانی شاعر ایرانی اواخر روزگار تیموری و اوایل دوره صفویه و درگذشته به سال 927 هجری است. او پسر خواهر شاعر ایرانی عبدالرحمن جامی بود.


 خرجردی در شعرسرایی دنباله‌رو نظامی گنجوی بود. او را از مثنوی‌سرایان بزرگ سده دهم می‌دانند و بیشتر شعرهایش حماسیند.


 ز ساری و آمل فرستادگان / رسانند باج از رضا دادگان


 دیباجی بسی خسرو نامور /پیش از او شدستند زی ساری و ساریان


 نتیجه گیری


 با توجه به مطالب ارائه شده قدمت و جایگاه شهر ساری مشخص می شود بسیاری از حوادث اسطوره ای مردم ایران در این شهر اتفاق می افتد اما هیچ نشانه ای از این قدمت در شهر ساری مشاهده نمی شود.


پیشنهاد می شود با احداث میدانی به نام آرش در شهر ساری و نصب تندیس آرش در این میدان به کسانی که وارد این شهر وارد می شوند یاد آرش و آرش هایی که برای این کشور جان خود را به کف نهادند یادآور شویم.


داستان آرش کمانگیر و دیگر داستان های حماسی که در این شهر اتفاق افتاده به صورت فیلم ، کتاب داستان و ... تهیه شده و در مناسبت هایی مانند عید نوروز و تابستان به مسافرانی که به این شهر وارد می شوند اهدا شود تا فقط دریا و جنگل را نبینند بلکه به تاریخ طولانی پر نشیب و فراز این شهر مظلوم در تاریخ را نیز بنگرند.


 منابع :مازندنومه

 



 



  



منطقه دیدنی آبشار سنگ نو


این منطقه در جنوب شهر بهشهر، شرقی‌ترین شهرستان استان مازندران قرار دارد.



مجموعه دیدنی سنگ نو در اعماق جنگل‌های کوه‌های پیش کوه جهان مورا در البرز شرقی قرار گرفته و شامل چهار آبشار است که بزرگترین آن حدود 12 متر ارتفاع دارد.



پوشش گیاهی منطقه به طور عمده درختان بلوط وحشی انجیلی ممرز و انواع سرخس به ویژه گونه سرخس عقابی است.



رودخانه در اثر فرسایش بستر رسوبی در طول زمان ایجاد شده و آب آن بسیار گواراست.

 

 

تصاویر از: حنیف رضا گلزار ـ بهشهر


  

      ای خوشا  مازندران  در فصل گلجوش بهاران
  در  کنار  همزبانان ،  مهربانان ، دوستداران


 می‌برد دل را به  شهر عشق‌ها ، دلدادگی‌ها
  موج دریا، لطف ‌صحرا، عطر جنگل، بوی‌باران


بوی گلپر، دل  رباید با نسیمی  در چمن‌ها
  عطرپونه، روح می‌بخشد به تن در جوکناران


  برکه دردالان جنگل، چشمه در آغوش‌ بیشه
   جلوه‌گرعکس‌درختان، درصفای چشمه‌ساران


 دل ‌برقص‌ آرد زمستی، درهوای ‌‌صبح ‌جنگل
     بانگ‌ مرغان‌ غزل‌خوان، های‌و‌هوی آبشاران ...


 شاعر: مهدی سهیلی


  

با توجه به نتیجه تحقیقاتی که تاکنون بعمل آمده هنوز مورخین به طور قطع به این باور نرسیده اند که بشر کی و در کجا و تحت‌تاْثیر کدام عامل و به چه صورت رو به تمدن گذارده است. اما بی شک غارنخستین خانه انسان محسوب میشده است. بدون تردید تمام اوقات زندگی انسان‌های اولیه صرف برآوردن نیاز های ابتدایی از قبیل تأمین خوراک و پناهگاه جهت بقای روزانه می شده است .بدین جهت زندگی گروهی آنها در غار ها می تواند نخستین گام در رسیدن به آرامشی نسبی تلقی گردد . آرامشی که او را به سوی تفکر و تأمل هدایت نموده و شالوده تحولات فرهنگی – اجتماعی جهت پی ریزی آینده ای بهتر باشد .


 غارهای باستانی بهشهر شامل غار های هوتو ، کمربند و التپه به زمان پیش از تاریخ و زمان نو سنگی و میانه سنگی تعلق دارد . آثار بدست آمده از این غارها قدمت و زمان طولانی زندگی بشر در این نقطه از دنیا را به اثبات می رساند.


  غار هوتو که قدمتش به 12 هزار سال قبل بر می گردد در حوالی شهرستان بهشهر واقع شده است. به دنبال کاوش در غارهای هوتو و کمربند در سال 1951 از وجود انسان در عصر یخبندان در این غارها خبر داده شد. کاوش هایی که سال ها قبل در این منطقه انجام شد نیز به کشف دست افزارها و آثار و شواهدی از استقرار انسان های اولیه در این غار منجر شد.   باستان شناسان اخیرا آثاری از تمدن دوران آهن، برنز و تمدن دوران های «کالکولتیک» و «نئولیتیک سفال» در غار هوتو کشف کرده اند.


در حدود 11 هزار سال پیش هوا خیلی گرم شد و قسمت عمده ای از رودخانه های یخ که در کوهستانهای اسکاندیناوی و کوههای اروپای مرکزی و سلسله جبال هیمالیا و هندوکش و پامیر وجود داشت آب شد. در همین هنگام درحوضه دریای مازندران نیز اتفاقات مهمی رخ داد که با تغییرات در آب و هوا توام گشته، بقدری در سرنوشت بشر اثر بخشید که نتیجه ها و دنباله های آنرا تا امروز مشاهده میکنیم. حوضه همین دریا را بعنوان مثال میتوان بمحور چرخ دنیا تشبیه کرد زیرا از خشکی به اروپا و افریقا و هند و شمال شرقی آسیا راه دارد و حدود ده هزار سال پیش از لحاظ جغرافیایی نسبت بمحل سکونت کلیه جامعه های کوچکی که درآن زمان در تمام دنیا بوده است مرکزیت داشت. بر اثر همین مرکزیت هر تغییر یا تحولی که در حوضه این دریا رخ میداد دیر یا زود حتی به مردمی سرایت میکرد که در اقصی نقاط دنیای مسکونی امروز زندگی میکردند.


هیدآباد (تروجن ) دو غار پیش‌ از تاریخ‌ کمربند و هوتو وجود دارد که در مطالعات انجام شده توسط باستانشناسان حاکی از اینست که باتوجه به اینکه این منطقه ، محیطی مناسب برای زندگی می باشد بشر اولیه این غارها را به عنوان زیستگاه انتخاب کرده اند. درواقع اهمیت این غارها به پیشینه تاریخی آنها باز می گردد. تاریخ سکونت در این غارها مربوط به دوران فراپارینه سنگی و حدود 12 هزار سال پیش است. کشف سه اسکلت متعلق به یک مرد و دو زن از دوره "نئاندرتال " نشان می‌دهد که قدمت این مکانها دست کم 7500 هزار سال پیش از میلاد مسیح بالغ می‌شود .


 


 نتایج باستان شناسی های صورت گرفته گویای آن است که ساکنان این اماکن با هنر بافتنی و اهلی کردن خوک و بز کوهی آشنا بوده‌اند و برای شکار حیوانات از سنگ چخماق و تیغه‌های سنگی استفاده می کردند.مدارکی هم که تائید میکنند همین ناحیه پرورشگاه زندگی نوینی بوده است که اکنون عنوان عصر حجر به آن اطلاق میشود. وجود انواع حیوانات و نباتات پرورش یافته و اهلی شده شاهدهای زنده و زبان گویائی است در تأیید این حقیقت که عصر حجر جدید و نوع زندگی نوین در همین ناحیه طلوع کرد و کشاورزی و پرورش حیوانات اهلی و ساختن ظروف سفالین هر سه در همین نقطه شروع شد. به طور کلی در این غارها مراحل مختلف زندگی بشراولیه مشاهده شده است


از دلایل نامگذاری غارهوتو شاید بخاطر انعکاس صدای هوتو می باشد که تکرار آن جذاب است و شاید بهمین دلیل به این اسم نامیده شده است . همچنین به خاطر طولانی بودن مسیرغارکمربند نیز به نام کمربند نامیده شده است می گویند.


تا مدتها اکتشافات باستان شناسی در ایران محدود گردیده بود به غارهای مازندران ( و مخصوصا همین غارهای کمربند و هوتو ) که این کم کاری باستان شناسان در اکتشافات باستان شناسی محققان را به این اشتباه انداخته بود که با عجله اعلام دارند که سرزمینهای مازندران و گیلان به دلیل داشتن رطوبت زیاد قادر به وجود آوردن تمدنهای بزرگ و مهم در سطح جهانی همچو دیگر سرزمینهای ایرانی نبوده اند . با گذشت زمان و سعی و تلاش بیشتر در منطقه بهشهر تاریخ چندین هزار ساله این منطقه به چند صد هزار سال ارتقا یافت و مازندران و بهشهر به عنوان قدیمی ترین سکونتگاه بشر در تمام حوزه کاسپین بزرگ شناخته شد . در پایان قرن نوزدهم ، باستان شناس و ایرانشناس بزررگ اروپایی ( باستانشناس فرانسوی ) ، ژان دمرگان به ایران (و مازندران) آمد و بر روی صخره های سنگی حاشیه غربی شهر بهشهر ( دو کیلومتری آن ) در جاییکه صخره هایش را درختچه های انار پوشانده است ، غارهای هوتو و کمربند که در آنها نشانه های فراوانی از زندگی قبل از تاریخ بشر ، مربوط به انسانهایی که با نژاد امروزه بشر متفاوت بوده اند را کشف کرد . قسمتی از آثار این غارها متعلق به انسانهایی می باشد که معروف به " نئاندرال " هستند ، این انسانهای اندیشمند از نسل امروزی بشر توانائیهای بیشتری داشتند و از اجداد ما ماهرتر و در ساختن ابزار دقیق و ظریف مهارت داشته، آنها حتی مردگان خود را دفن و آداب مذهبی می داشته اند و به زبانی نه چندان پیچیده سخن می گفته اند ) . گستره ای که تاکنون از این گونه انسان در سطح جهان کشف گردیده است ، شامل سرزمینهایی چون جنوب فرانسه ، ایتالیا ، فلسطین ، شبه جزیره کریمه ( در شمال غرب ایرانزمین و در نزدیکی قفقاز ) و اسپانیا می باشد.در سالهای بین 1949 تا 1951 ( بعد از جنگ دوم جهانی )  میلادی یک گروه از باستان شناسان دانشگاه فیلادلفیا ( پنسلوانیا ) به سرپرستی پرفسور کارلتون کوون چند غار را در ایران و مخصوصاً منطقه مازندران را مورد بررسی قرار دادند . بررسی هائی که در غار هوتو (7 کیلومتری غرب مرکز بهشهر ) صورت گرفت طبقات نئولیتیک یا سنگ‌جدید متعلق به حدود 6000 تا 10000 سال قبل از میلاد ( تمدن دوران آهن وبرنز تا تمدن دوران های کالکولتیک و نئولیتیک سفال ) را دراین غار نشان داد. همچنین با بررسیهائی که کارلتون کوون (Carleton Coon باستانشناس آمریکایی از باستان‌شناسان معروف درخصوص این دوغار به انجام رسانید مشخص نمود که حیواناتی نظیر خوک ، گوسفند وبزوگاو در این زمان اهلی شده اند . بین بدین معنی است که ایرانیان از قدیمی ترین روزگار به مرحله رام کردن حیوانات رسیده بوده اند و می توانسته اند از حیوانات وحشی رام رام شده برای زندگی بهتر خود استفاده کنند .


 غارهای کمربند و هوتو  درفاصله  100 متری از یکدیگر قرار دارند. آثاری که از این دو غار بدست آمده همگی مکمل یکدیگر بوده و هر دو بیانگر وجود انسان در دورانهای یخبندان تا عصر حاضر بوده است . نکته حائز اهمیت اینست که در هیچیک از نقاط ایران اطلاعات مبسوطی راجع به تمدنهای گذشته مردم این سرزمین مانند اطلاعاتی که در غارهای کمربند وهوتو بدست آمده کشف نگردیده است .


کاوشهائیکه در غار کمربند بعمل آمده تغییرات متوالی آب و هوا (ارتفاع آب و ... ) و وضع زندگی اهالی این نواحی را بخوبی روشن مینماید.


در پائین ترین طبقه این غار استخوانهای سگ ماهی کشف شده که به 10600 سال پیش تعلق دارد، پس در حدود 10600 سال پیش هوای این ناحیه ملایم بلکه گرم بوده و عصر یخ به پایان رسیده و باران نیز زیاد شده.


در طبقه بالاتر آثاری کشف شده که زمان آنها در حدود 9600 سال پیش برآورد میشود این آثار دلالت میکند که این ناحیه هنوز در تصرف مردمی بوده است که نوع زندگی آنها عصر حجر قدیم بوده است و از راه شکار زندگی میکرده اند ولی بجای استخوان سگ ماهی استخوان غزال یافت شده که میتوان احتمال داد که آب و هوا اندکی خشک تر یا کم باران شده بود.


در طبقه سوم که زمان آن در حدود 8600 سال پیش برآورد شده است تعداد خیلی زیاد استخوان بره و بزغاله کشف شده که مسلما اهلی بوده اند. بعلاوه آثاری از استخوانهای گراز همچنین سفال ساده و داس سنگی نیز در این طبقه وجود داشت.


در چهارمین طبقه که زمان آن 8000 سال پیش برآورد شده است آثار گوسفند و بز و خوک اهلی کشف شد و داس سنگی برای درو کردن، همچنین آثار سفالهای تازه.


وجود آثاری از داس سنگی و حیوانات اهلی و از ظروف سفالین بنحو خیلی واضح دلالت میکند که بین 9600 سال پیش و8600 سال پیش انقلابی در طریقه تامین معیشت این مردم بوقوع پیوسته و این مردم کشاورزی و پرورش حیوانات اهلی و صنعت سفال‌سازی را شروع کرده بودند.


در هیچ نقطه دیگری از دنیا نیز تاکنون آثاری کشف نشده است که بوجود کشاورزی و دامپروری و ساختن ظروف سفالین دلالت کند و از آثار غار کمربند قدیمی تر باشند. 


1. در فراپارینه سنگی فوقانی مردمی که در غار زندگی می کردند شکارگر بودند، در جنگل و دشت شکار می کردند. غذای اصلی آنها غزال و گاو بود، همچنین بز و گوسفند. در این زمان شروع به اهلی کردن بز کردند، به عنوان منبع گوشت و پوست.


 2. در اوایل نوسنگی پیش از آنکه ساکنان کمربند به غلات، سفال، بافتنی ها و استفاده از تبرهای سنگی روی آورند، بز و گوسفند را برای کشتن نگهداری می کردند.


 3. پس از شروع نوسنگی و روی آوردن به غلات، سفال،‌ بافتنی ها و استفاده از تبرهای سنگی، شروع به استفاده از شیر گوسفند و بز و پشم گوسفند کردند.


منبع: وبلاگ اشرف البلاد


  

 سلام دوستان هدف ما تواین وبلاگ معرفی جاذبه های دیدنی استانمان می باشد ولی  متاسقانه این دفعه باید یکی از جاذبه های بابل رومعرفی کنم که درحال حاضر جز ویرانی ای چیز دیگری از اون باقی نمونده . نمیدونم شاید بابل یااستان میراث فرهنگی ندارد!!! قابل توجه مسولین محترم اگه وقت کردید یه سربه استانهای مجاور خودمون بزنید تا ببینید چه طوری رومیراث فرهنگی کار میکنند و........



دوستان عذر بنده رابپذیرید هدف اطلاع رسانی است وبس .

 گرمابه میرزا یوسف به شماره ثبت 5724 که از بناهای شاخص دوره صفوی و سبک اصفهانی است تخریب شد.

 



















عکس / مجید نامجو


  







باتشکر از : مازندنومه -  وبلاگ چشمه کندلوس آقای محمدحسین ملایی کندلوسی


  

یلدا سنتی زیباست که هزاران سال است بین خانواده های ایرانی رواج دارد. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.


 یلدا واژه ای برگرفته از زبان سریانی به معنای تولد و نیز ولادت خورشید (مهر و میترا ) است . این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.


*یلدا در ایران دیروز


 ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند و علاوه بر استفاده از آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان و غیره سفره هایی رنگارنگ می‌گستردند و«میزد»-نوعی نذری یا ولیمه‎ای غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا- درآن قرار می دادند.


 همچنین ایرانیان باستان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنه کوه‌های البرز به انتظار دوباره زاییده‌شدن خورشید می‌نشستند.


برخی در مهرابه‌ها -نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر-به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام "نی ید"را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است.


روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان، می نامیدند و به استراحت می‌پرداختند و عمدتا دست از کار می کشیدند،زیرا بر این باور بودند ارتکاب هر کار بد کوچک در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ به شمار می آید.


همچنین در آیین کهن ، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر، شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند.


 دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و مانند دیگران زندگی می‌کردند.


*یلدا در ایران امروز


 جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است، اجرا می‌شد؛ به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند.


 آیین شب یلدا یا شب چله، همراه با خوردن آجیل مشکل گشا، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی اند.


این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند،نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند .انار و هندوانه نیز با رنگ سرخ شان نمایندگانی از خورشید در شب محسوب می شوند.


در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. همچنین در بین برخی اقوام با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.


*یلدا در مازندران


 شب یلدا در زبان محلی مازندرانی به چله شو معروف است. در این شب، زنان خانه از صبح روز آخر پاییز خانه را برای بر پایی یک مراسم کوچک سنتی آماده و حتما برنج پخت می کنند.


 باور بر این است که چله شو یک شب خوب و شادی آور است و شگون ندارد که بی غذا باشند. در این شب بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع می شوند و با خوردن هندوانه، میوه و آجیل و خوردنی های دیگر سرمای فصل زمستان را از خود دور می کنند.


باور بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. آجیل و شب چره که شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، هم فراموش نمی شود و به سلیقه زنان خانه شاخه ای از گل یا سبزه در سفره چله شو قرارداده می شود.


برخی از خانواده ها در شب یلدا، پس از خوردن شام، برای شب نشینی شب یلدا به خانه خویشاوند بزرگ تر می روند.


 در این شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی می گیرند. اگر کسی آنها را ندید و نشناخت حتما به آنچه نیت کرده اند، خواهند رسید.


قبل از تناول شب چره، پدر خانواده لای قرآن را می گشاید و یک صفحه از آن را قرائت می کند و برای اموات خود و اهل محل از دوست و آشنا درخواست آمرزش از درگاه خداوند می کند.


اهالی روستاهای مازندران در شادی و مراسم چله شو، حال خانواده هایی که بر اثر وقوع اتفاقی ناراحت کننده نمی توانند در این شب شادی کنند را رعایت نموده و حتی بزرگان و بستگان درجه یک، شب چله را در میان این خانواده ها سپری می کنند تا بتوانند التیام بخش درد و اندوه آنان باشند.


 در این شب طولانی سرد و برفی و در کنار بخاری های هیزمی و کرسی های گرم، بسیاری از قول و قرارهای زندگی در بین اقوام و محلی ها تبادل نظر می شود.


بعضی از خانواده ها جهت مبارکی چنین شبی یک بره نوزاد (ترجیحا سفید رنگ) را جهت خیر و برکت در خانه می آورند. در برخی از مناطق نیز برای تازه عروس شان هدیه و یا چشم روشنی می فرستند .


 پیران اعتقاد دارند که در این شب زمین نفس می کشد و از این به بعد روزها به اندازه یک جو بلند شده و شب ها کوتاه می شود.


 مازندنومه؛اعظم کردان،ساری


  

 شکر قرمز از پختن نیشکر تهیه می شود و در سالیان گذشته به صورت سنتی و امروز به صورت سنتی و ماشینی پخت می شود.












 





















عکس / محسن رضاپور




 


  

اگرچه ارقام متفاوتی برای ارزش اقتصادی هر هکتار از عرصه‌های طبیعی جنگلی و مرتعی در ایران اعلام می‌شود، اما این ثروت عظیم، سالانه به‌دلیل نبود برنامه مدون و بودجه مشخص، در اثر وقوع آتش‌سوزی‌های متعدد از بین می‌رود. در 10سال گذشته 13‌هزار و 832‌مورد حریق در عرصه‌های طبیعی ایران گزارش شده است که منجر به از بین رفتن 142‌هزار و 941‌هکتار از عرصه‌های طبیعی کشور شده است.این موضوع دستمایه گزارش همشهری اقتصاد شده است که نظر به اهمیت موضوع آن را بازخوانی می کنیم.

ایران کشوری خشک و نیمه‌خشک است که نزدیک به 12.4‌میلیون هکتار از سطح آن را جنگل‌ها و حدود 90‌میلیون هکتار آن را مرتع تشکیل می‌دهد. بر‌اساس مطالعات انجام شده، تولید علوفه در مراتع ایران فقط یک‌چهارم از ارزش این اکوسیستم را تشکیل می‌دهد و سه‌چهارم ارزش اقتصادی مراتع به خدمات محیط‌زیستی آن مرتبط است.

ارزش‌های ریالی جنگل!

برآوردهای اقتصادی انجام شده در خصوص ارزش اقتصادی هر هکتار از جنگل‌های شمال نیز با در نظر گرفتن بهای پایه 10‌هزار ریالی برای هر مترمکعب چوب و لحاظ کردن موجودی 300‌مترمکعبی، حدود سه‌میلیارد ریال برآورد شده است.

این در حالی است که بر‌اساس مطالعات انجام شده در سال 88، ارزش نهایی پولی 11 خدمت غیربازاری جنگل‌ها و مراتع کشور شامل تنظیم گازها، تنظیم شرایط اقلیمی، تنوع ذخایر توارثی گیاهی، گرده‌افشانی، کنترل بیولوژیکی، خاک‌زایی، تنظیم جریانات هیدرولوژیکی، کنترل فرسایش آبی، کنترل سیل، کنترل فرسایش بادی و اکوتوریسم سالانه معادل 426‌هزار و 629‌میلیارد ریال برآورد شده است که این مقدار به تنهایی معادل 43‌درصد کل ارزش تولید ناخالص داخلی کشور و چهار برابر ارزش افزوده بخش کشاورزی در سال 1381 است.

با توجه به سهم 1.73‌درصدی خدمات بازاری جنگل‌ها و مراتع کشور شامل چوب، علوفه و‌... از درآمد ناخالص داخلی، اهمیت خدمات غیربازاری جنگل‌ها و مراتع نسبت به خدمات قابل محاسبه ریالی آن به مراتب مهم‌تر خواهد بود.

 جنگل‌ها می‌سوختند، وزیر ...

به‌رغم ارزش‌های بی‌شمار عرصه‌های طبیعی، صادق خلیلیان، به‌عنوان سکاندار وزارت جهاد کشاورزی که سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری یکی از معاونت‌های آن به‌شمار می‌رود، کمتر در برنامه‌های مرتبط با منابع طبیعی حضوری فعال داشته است.

سازمان جنگل‌ها مدیریت بیشترین سطح از عرصه‌های طبیعی ایران را برعهده دارد، اما وزیر جهاد کشاورزی در زمان وقوع حریق‌های گسترده در جنگل‌های ایران در سال 89، حتی یک تماس تلفنی برای آگاهی از چند‌و‌چون اقدامات صورت گرفته در این زمینه با معاون خود نداشته است.

به ادعای دکتر علی سلاجقه، رئیس سابق سازمان جنگل‌ها، سال گذشته که بخش‌های زیادی از جنگل‌های کشور در حال سوختن بود و ماهواره‌ها علیه ایران تبلیغ می‌کردند، وزیر جهاد کشاورزی یکبار هم در این خصوص سوالی نکرد یا تماسی نگرفت.

خلیلیان در همایش بین‌المللی مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی که با حضور نمایندگان سازمان خوار‌و‌بار کشاورزی، سازمان جهانی مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی، برخی کارشناسان خارجی و جمع کثیری از کارشناسان داخلی در هفته اول مهر ماه سال 90 در گرگان برگزار شد نیز بزرگ‌ترین غایب این جلسه بود.

غیبت وزیر جهاد کشاورزی در این همایش بین‌المللی زمان افتتاح پایگاه دوم اطفای حریق جنگل‌های شمال کشور را یک ماه به تعویق انداخت. در این مراسم استاندار گلستان اعلام کرد که وزیر جهاد کشاورزی به‌دلیل حضور در سفرهای استانی و نشست هیات دولت که در بیرجند برگزار می‌شود، به این استان سفر نکرده است. اما به‌دلیل اهمیت موضوع اطفای حریق، خلیلیان از برگزارکنندگان خواست تا با به تعویق انداختن زمان افتتاح پایگاه دوم اطفای حریق جنگل‌های شمال، زمینه حضور وی را در مراسم افتتاحیه فراهم کنند.

البته محمد‌جواد محمدی‌زاده به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست از دیگر مدعوین به همایش بین‌المللی مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی بود که به حضور نیافتن خلیلیان اعتراض کرد.

وی در ابتدای سخنان خود تاکید کرد به‌رغم همزمانی این همایش بین‌المللی با نشست هیات دولت، به‌دلیل اهمیت مسئله حریق در عرصه‌های طبیعی و احترام به فعالیت جنگلبانان و محیط‌بانان، از حضور در جمع دولت عذر‌خواهی کرد تا در میان برگزارکنندگان نخستین همایش مقابله با حریق حاضر شود.

14‌هزار آتش‌سوزی در 10‌سال!

به دلیل نبود بودجه مناسب برای اطفای حریق و اتکای منابع مالی به اعتبارهای استانی، فقط در یک دهه گذشته 13‌هزار و 832 مورد آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع ایران رخ داده است که سبب خسارت 142‌هزار و 941‌هکتاری به زیست‌بوم‌های ارزشمند کشور شده است.

برخی کارشناسان بر این اعتقادند که استانداران به مسئله اطفای حریق در عرصه‌های طبیعی توجه چندانی ندارند و فقط در شرایطی همکاری مناسب با اداره‌های منابع طبیعی خواهند داشت که بتوانند از آن‌ها امتیازهای ویژه‌ای بگیرند.

نبود برنامه‌ریزی مناسب برای مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی نیز سبب شده است که دولت نتواند از نیروهای مردمی به‌عنوان یکی از ارکان اساسی و بازویی قدرتمند، بهره کافی را ببرد. به نحوی که سال گذشته شایعاتی در ارتباط با به آتش کشیده شدن عمدی جنگل‌ها به‌دلیل کمک‌های مالی دولت به نیروهای محلی مشارکت‌کننده در عملیات اطفای حریق به گوش رسید.

در این رابطه برخی کارشناسان محلی معتقد بودند که عده‌ای سودجو در قالب گروه‌های مردمی برای تداوم درآمدهای حاصل از مشارکت در عملیات اطفای حریق، اقدام به آتش زدن عمدی جنگل‌ها می‌کنند، اما این نکته قویا از سوی فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها رد شد.

 نوسانات وقوع حریق

بررسی آمار حریق‌های رخ داده در ایران نشان می‌دهد که روند وقوع آتش‌سوزی در عرصه‌های طبیعی کشور همواره با نوساناتی همراه بوده است، اما روند وقوع آن ارتباط مستقیم با میزان بارش در کشور دارد. به نحوی که در سال‌هایی که بهارهای پربارش را پشت سر می‌گذاریم، به‌دلیل ایجاد شرایط مناسب برای رویش علوفه، پوشش علفی کف جنگل پس از اتمام فصل رویش و خشک شدن علوفه‌ها به کانون وقوع حریق‌های آینده بدل می‌شود.

به‌دنبال یک بهار پرباران و پاییز خشک، سهل‌انگاری گردشگران یا شکارچیانی که برای شکار به عرصه‌های طبیعی می‌روند، همواره زمینه‌ساز بروز آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌ها و مراتع خواهد بود زیرا پوشش خشک کف جنگل به‌راحتی آتش گرفته و در اثر وزش باد به سایر قسمت‌ها سرایت می‌کند.

به اعتقاد مصطفی جعفری، مولف‌هادی تهیه و تدوین طرح ارزیابی جهانی تغییر اقلیم، افزایش دی‌اکسید‌کربن و گرمایش زمین در سال‌های اخیر روند وقوع حریق در عرصه‌های طبیعی را افزایش داده است.

وی می‌گوید: مطالعات انجام شده با استفاده از 52 ایستگاه در 15 کشور شامل ارمنستان، جمهوری آذربایجان، بحرین، قبرس، گرجستان، ایران، عراق، فلسطین اشغالی، اردن، کویت، عمان، عربستان سعودی، سوریه و ترکیه طی سال‌های 1950 تا 2003، نشان می‌دهد درجه حرارت به‌طور معنی‌داری در این کشورها افزایش‌یافته و طی سال‌های یادشده روند نزولات آسمانی نیز با تغییراتی همراه بوده است.

در همین راستا با توجه به تغییرات دما و نزولات آسمانی، بررسی روند وقوع حریق در عرصه‌های طبیعی ایران نشان می‌دهد که احتمال رخ دادن آتش‌سوزی در جنگل‌های شمال ایران از مرداد تا آذرماه به‌دنبال کاهش رطوبت و افزایش باد و در مرکز و جنوب ایران از اسفند تا شهریور ماه به‌دلیل افزایش درجه حرارت و وقوع خشکی بیش از سایر مواقع سال بوده است.

سال بحران حریق

سال 89 را شاید بتوان سال بحرانی وقوع حریق در عرصه‌های طبیعی ایران دانست زیرا فقط در 9ماهه ابتدایی این سال سه‌هزار و 466‌مورد آتش‌سوزی در ایران گزارش شد که منجر به از بین رفتن 37‌هزار و 554‌هکتار از جنگل‌ها و مراتع ایران شده است.

اگرچه طبق اعلام فائو، 94‌درصد حریق‌های رخ داده در عرصه‌های طبیعی جهان منشأ انسانی دارند که به‌راحتی و با مدیریت صحیح می‌توان از وقوع و خسارات ناشی از آن جلوگیری کرد اما در ایران طرح جامع مقابله با اطفای حریق در دولت و مجلس در انتظار تصویب و نهایی شدن و تخصیص اعتبار است.

در این طرح سه سازمان مدیریت بحران، جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور و حفاظت محیط‌زیست به‌عنوان متولیان اصلی مقابله با حریق معرفی شده و نحوه تخصیص و توزیع اعتبارات نیز به گفته مسئولان به وضوح تعیین ‌شده است اما این طرح از سال گذشته در انتظار بررسی نهایی و تصویب، در دولت و کمیسیون‌های تخصصی مجلس همچنان مانده است.

به تبع نبود امکانات مالی کافی و به‌رغم افتتاح پایگاه یکم اطفای حریق در استان کرمانشاه و به انتظار نشستن مسئولان برای افتتاح دومین پایگاه اطفای حریق در گلستان، نمی‌توان چندان به اضافه شدن تجهیزات جدید برای مقابله با آتش‌سوزی در جنگل‌های ایران دل خوش کرد.

اضافه نشدن امکانات به‌رغم افزایش حریق‌ها!

هادی کیادلیری، رئیس انجمن جنگلبانی ایران در رابطه با تخصیص امکانات مناسب برای مقابله با حریق می‌گوید: از سال گذشته تاکنون هیچ امکانات خاصی به بحث کنترل حریق در عرصه‌های طبیعی اختصاص نیافته و یگان‌های حفاظت همچنان بدون تجهیزات به کار خود ادامه می‌دهند.

اگر آتش‌سوزی طی سال جاری نسبت به سال گذشته کاهش داشته به‌دلیل اقدامات و برنامه‌ریزی‌های مسئولان ذی‌ربط نبوده بلکه به‌دلیل شرایط اقلیمی مناسب و افزایش حجم بارندگی‌هاست که شاهد روندی کاهشی در وقوع حریق بوده‌ایم.

وی با توجه به این نکته که عوامل وقوع حریق در ایران غیرطبیعی است، اذعان می‌دارد: متاسفانه در ایران اقدامات مناسبی برای مانیتورینگ و پیش‌بینی حریق انجام نشده است به همین دلیل همواره پس از اتفاق وارد عمل می‌شویم.

حتی اگر برنامه مدونی برای تهیه نقشه مناطق پرخطر در ایران نیز داشته باشیم به‌دلیل نقش پر‌رنگ انسان در افزایش پتانسیل وقوع حریق در مناطق مختلف، می‌توان گفت استفاده از سیستم‌های پیشرفته نظیر عکس‌های ماهواره‌ای و مدلینگ، پاسخگوی نیازهای ایران نخواهد بود.

در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان، همکاری‌های منطقه‌ای برای مقابله با اطفای حریق در عرصه‌های طبیعی شکل گرفته است. حتی توافق‌نامه‌هایی بین کشورهایی در 2نیمکره متفاوت کره‌زمین به امضا رسیده تا با توجه به تفاوت فصل‌ها در این 2 نیمکره، امضا‌کنندگان توافق‌نامه بتوانند در شرایط اضطراری و لزوم از امکانات یکدیگر استفاده کنند.

مشابه چنین گروه‌هایی نخستین بار توسط ترکیه در منطقه‌ای که ایران در آن واقع شده شکل گرفته و برخی کشورهای همسایه نیز با ترکیه برای مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی همپیمان شده‌اند اما کشورمان هنوز در ابتدای راه است.

ایران در پیمان‌های مربوط به مقابله با حریق مشارکت نداشته و حتی در اوج آتش‌سوزی جنگل‌های شمال، به‌رغم نبود تجهیزات و امکانات کافی، مسئولان امر فقط بر این نکته تاکید داشتند که تخصص و تجربه ایران برای مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی کافی است.

البته، زمزمه‌هایی در‌خصوص استفاده از یگان هوایی روسیه برای مقابله با حریق در جنگل‌های شمال به‌وسیله یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مطرح بود که در آن مقطع به‌شدت توسط رئیس وقت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور تکذیب شد.

نیرو هم نداریم!

سرهنگ تقی ایروانی، فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور در پاسخ به این نکته که آیا ایران در پیمان‌های منطقه‌ای برای همکاری در راستای اطفای حریق در عرصه‌های طبیعی مشارکت دارد؟ می‌گوید: تلاش می‌کنیم تفاهم‌نامه‌هایی را با سازمان جهانی مقابله با حریق عرصه‌های طبیعی و سازمان خوار‌و‌بار کشاورزی به امضا رسانیم. تبادل اطلاعات با کشورهای همسایه نیز در‌خصوص مقابله با حریق در عرصه‌های طبیعی در دستور کار قرار داد».

درحال‌حاضر یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور از کمبود نیروهای آموزش دیده برای مشارکت در عملیات اطفای حریق رنج می‌برد. این یگان که برای تکمیل کادر خود مجبور به استفاده از سربازان وظیفه به‌عنوان راهکاری مقطعی است در مواجهه با حریق در عرصه‌های طبیعی نه‌تنها امکانات کافی ندارد بلکه کادر آموزش ندیده و بدون برنامه این یگان، برمشکلات موجود می‌افزاید. عدم اعتقاد مسئولان به همکاری‌های منطقه‌ای و تکیه بر نیروهای داخلی در شرایط فعلی نه‌تنها منافع ایران را تامین نخواهد کرد بلکه زمینه از بین رفتن بخش‌های وسیع‌تری از منابع طبیعی کشور به‌دلیل وقوع حریق را ایجاد خواهد کرد .
منبع :مازندنومه


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ